![]() |
![]() |
|
| خاطرات |
|
این روزای اخری را دیگه
روز زن را به تمامی مامانای کل تبریک می گم دیروز هم رفتیم دیزی لند خیلی خوش گذشت این روزای آخر داریم حسابی استفاده می بریم دیگه باروبندیل رابستیم وآماده حرکتیم ولی نمی دونم چرا به این غربت دل بستم در هر صورت امیدوارم که خدا تو ایران هم لطفش را شامل حالمون کنه ویک دو.ست خوب مثل این نصیب ما کنه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 21:50 توسط الف -ج |
|
|
شمارش معکوس شروع میشه نمی دونم باید خوشحال باشم یانه این دوره زندگیمون هم به اتمام رسید وبا خاطره خوش تولد هلیا داریم بر می گردیم درسته سخت بود تنهایی وغربت مخصوصا تو این کشور که فکر می کنم از لحاظی با کشورهای دیگه فرق می کنه اما با گذشت زمان چنان به این کشور ومرمانش خو گرفتم که ترکشون برامون خیلی سخت شده روزهای خوشی وغم ...بیماری وسلامتی ...تنهایی وبا دوستان ...وروزهای انتظار به سر اومده وبا کوله باری از تجربه بر می گردیم وبقیه عمرمون را تو وطن سر می کنیم خدا را شکر می کنم که تواین مدت باز هم مثل همیشه لطفش شامل حالمون بود واز هر جهت تو این غربت ما را حمایت می کرد
فکر کنم تا مدتی دسترسی به کامپیوتر نداشته باشم دلم برای همه تنگ میشه واز همه دوستایی که تو این مدت با من بودن وبا حرفاشون سعی می کردن این دلتنگی ها را برام آسون کنن تشکر می کنم من اولین وبلاگی را که خوندم وتصمیم به نوشتن کردم زهرا مامان یاسین ودانیال بود که به دلایلی دیگه نمی نویسه ازش خیلی تشکر می کنم وآرزوی موفقیت براش دارم روزانه های گلی جون را حتما باید سر می زدم وآسیه جون در این روزهای امتحان ودوری از شوهرش مزدا جون با شیطنتهاش نگار جون ونوشین وبیتا جون ومونا جون ومیترا جون وزهرا و...خیلی از دوستان که مرا همراهی کردن شرمنده همه دوستان هستم برای همه آرزوی موفقیت وپیروزی دارم |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 12:44 توسط الف -ج |
|
|
نسیم کارنامش را گرفت معدلش ۲۰ شد وبابت اون یک دوچرخه جایزه گرفت
این روزا هم خودش را بنوعی مشغول کرده صبح که بیدار میشه فیلمها وکارتونهای جدید را دانلود می کنه ومی بینه واگه از یکیش خوشش بیاد تا چند روز دیگه اعصاب برای ما نمی ذاره هلیا هم که مشغول شیطونی کردن هفته گذشته به شهر بازی بنام سی پرادایز رفتیم جای همگی خالی نسیم که حسلبی بازی کرد واز هر بازی چندین دفعه آکواریوم خیلی بزرگ وزیبایی داره که اینطور که من شنیدم جز نادر ترین آکواریومهای جهان هست ونمایش دلفین هاش هم حرف نداره خیلی خیلی جالب هست این روزا توی یک دوگانگی قرار گرفتیم ویک مقدار تصمیم گیری برامون مشکل شده خواهش می کنم برامون دعا کنید هر چی که بصلاحمون هست پیش بیاد فکر کنم پست بعدی خدا حافظی باشه که در موردش خواهم نوشت خسته شدم از گذاشتن این شکلکها دیگه وسط راه کم آوردم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 1:2 توسط الف -ج |
|
|
مدتی هست که دوباره حس نوشتن را ندارم به همه وبلاگها سر می زنم ولی خودم حسش نبود تا بنویسم هر چند تو این مدت جاهای زیادی هم رفتم وخب در هر صورت الان اومدم اگه یادتون باشه گفته بودم هلیا بیشتر مواقع که بازی می کنه تند تند نفس می کشه بعضی اوقات تو خواب تنگی نفس می گیره چند ین بار دکتر برده بودمش ولی خب نتیجه درستی نگرفتم این دفعه با توصیه یکی از دوستان بردمش متخصص گوش وحلق وبینی که انگلیسی را هم خیلی خوب صحبت می کرد نظر ایشون سینوزیت بود ویک دوره سه هفته ای دارو داد برای بار دوم که رفتم باز همون داروها را تکرار کرد که البته داروهای دفعه پیش هیچ اثر مثبتی نداشت روز بعد بابایی وقت یک دکتر دیگه را گرفت که اون هم ما را فرستاد یش متخصص گوش وحلق وبینی ونظر این استاد بزرگوار التهاب لوزه هست ودارو برای یک هفته دادن وباز مراجعه بعدی در هر صورت خدا به خیر کنه آخرش من از دست پز شکان محترم سرم را محکم به دیوار می کوبم
خودم هم وقت دندانپزشکی وامروز هم پر کردن دندون عزیزی که دو سال پیش شیراز پر کرده بودم و۱۰۰ تومن پول بی زبون داده بودم وکشیدن دندون عقل والان هم به شدت درددارم نسیم هم که این روزا امتحانات پایان سال داره وبا بازیگوشی فراوان درسش را می خونه وراستی برای مشکل دنون قروچش با دکتر مشودت کردم می گن اشکال نداره بیشتر بچه ها همینطورن با بزرگ شدنشون مشکل حل میشه ولی این جواب قانع کنندهای برای من نیست اگر کسی تو این زمینه تجربه داره ممنون میشم به من هم بگه هلیا هم که ماشالله حسابی شیطون ودل همه را می بره عاشق بیرون رفتن که فکر کنم اینوبه خودم رفته کافی ببینه نسیم وبابایی دارن لباس عوض می کنن می دوه می ره دم در می ایسته بای بای می کنه یعنی من هم دارم بیرون می رم ورفتن اونا همانا وگریه سر دادن هلیا هم همانا آپارتمان خودمون را تشخیص می ده تا رسیدم محوطه آپارتمان خودش را از گا لسکه بیرون می ندازه وسریع می ره جلوی آسانسور ووقتی هم رسید در خونه گریه کردن که بر گردیم تو خیابون همش مشغول خوش وبش کردن با مردم وای اگه یه بدبخت تو روش بخنده مگه دیگه خانم ول کنشه همش خودش را بهش می رسونه وبراش ادا اطوار می ریزه کلا این دختری ما خوش اخلاق تشریف دارن هر چقدر من از این سگا می ترسم هلیا نترس دل شیر داره تو پارک بیشتر وقتش را به نگاه کردن وکنارشون وایستادن می گذره هر چه سگا کوچکتر باشن بیشتر مورد علاقه خانم هست کافی صدای آهنگی بشنوه کاری نداره کجا باشه هر جایی هست مشغول رقصیدن میشه وقربونش بشم اینقدر این باسن های کوچولوش را قشنگ تکون می ده هر کی نفهمه فکر می کنه آموزش دیده خدا کنه همه بچه ها شادو سر حال باشن وخدا همیشه یار ونگهدارشون تا بعد ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 1:28 توسط الف -ج |
|
|
از وقتی یادمه فصل بهار را دوست می داشتم زنده شدن دوباره طبیعت
نسیم خوبم که ۱۰ فروردین وهلیا نازم هم ۱۱ اردیبهشت پا به این دنیا گذاشتن فردا تولد هلیا ست هلیایی که با اومدنش یک عالمه شادی به خونمون آورد ومونسی شد برای تنهایی من تو این دیار دخترم هلیا جان تولدت مبارک الهی ۱۲۰ سال زنده باشی وهر روزت بهتر از دیروز باشه وهمیشه توی زندگی موفق باشی که می دونم ایشالله هستی چون پشت تو خواهری دلسوز وباهوش هست
الان هم نسیم خانمی داره خونه را تزیین می کنه ومن هم باید کیک درست کنم شب چند تا از دوستامون را دعوت کردم خونه ولی خب ایشالله تولد اصلی را ایران در جمع خونواده می گیریم
|
||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:2 توسط الف -ج |
|
|
توی این پست تصمیم گرفتم بدون هیچ توضیحی چند تا از عکسهای عروس ودامادهای ژاپنی که همین چند روز پیش گرفته بودم بزارم. قضاوت راجع به نوع لباس - آرایش ومقایسه با عروس خانمهای کشورمون به عهده خودتون .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 22:37 توسط الف -ج |
|
|
روز اول فروردین پرواز چین داشتیم که در مرحله آخر به ما گفتند چون ویزاتون مهر رینتری نداره نمی تونید از کشور خارج شوید خیلی ناراحت کننده بود نسیم که شروع کرد به گریه کردن من هم همین طور به بابایی نق می زدم که چرا دقت نکردی واصلا نفهمیدیم کی تحویل سال شد در همین گیرودار یک از آقایون هواپیمایی به کمکمون اومد وسریع کارا را ردیف کرد ونیم ساعت پرواز به تاخیر افتاد وما هم خوشحال سوار هواپیما شدیم من این را به فال نیک گرفتم سالی که تمام سختی ها آسون میشه ان شاالله
مقایسه چین با توکیو ۱ هوای بسیار خشک به طوری که تواین یک هفته دست وصورتمون حسابی خشکی زد در صورتی که هوای توکیو بسیار مرطوب هست وپشت پنچره خونه همشه خیس هست که باید روزی چند بار خشک کنم ۲ کشوری بسیار وسیع خیابونهاش خیلی پهن مساحت خونه ها زیاد در صورتی که اینجا خیلی کوچک وحتی خیابانها را به صورت پل چند تا روی هم ساختن ۳ مردمانی عجول کمی عصبی ولی خونگرمتر ۴کشوری بسیار کیف هر جا را نگاه می کردی ببخشد آب دهان بود و خیلی هم فقیر داشتن که علنا گدایی می کردن در صورتی که توکیو بسیار تمیز که فکر کنم کشورهای اروپایی هم به این حد نیست وتا الان من گدا ندیدم درسته کشور گرانی هست ولی خب مردمش هم خیلی کار می کنن وآدمای قانعی هستن ۵کشوری بسیار ارزان حتی خیلی از چیزها مثل کرایه ماشین ارزانتر از ایران کرایه تاکسیهاش فوقالعاده خوب در صورتی که اینجا ورودی تاکسی ۷۱۰ ین برابر ۶۴۰۰ تومان هست ۶ جاهای تفریحی زیادی داره وتوصیه به افرادی که در آینده می خوان تشریف ببرن حتما بیشتر از یک هفته اونجا باشن تا بتونن جاهای بیشتری ببینند با قیمتهای خیلی کم در صورتی که اینجا ورودی جایی مثل یک پارک تقریبا ۶۰۰۰ ین معادل ۵۴۰۰۰ تومان می باشد ۷ توصیه به بچه دار ها تا بزرگ نشدن مسافرت نکنید هلیا خانمی که حسابی اذیت کرد وحرص من را در اورد
نسیم خانم در دیوار چین
ورودی شهر ممنوعه
نسیم وهلیا در هتل
شیطنتهای هلیا در فروشگاه
تل کابین دیوار چین
دیوار چین
هلیا در دیوار چین
هلیا ومک دونالد
دیوار چین از نگاهی دیگر
قصر تابستانی
قصر تابستانی
قصر تابستانی
میدان تیان آن من
شهر ممنوعه
قصر تابستانی
شهر ممنوعه
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 23:55 توسط الف -ج |
|
|
دختر خوبم نسیم جان تولدت مبارک همرا ه با یک بغل گل یاس وهزاران بوسه
عزیز مامان تولدت مبارک امروز تولد دختر قشنگم نسیم خانم که ما شالله واقعا خانم هست که با چند تا ار دوستامون رفتیم اسکله وتولد ساده ای برای دختر خوبم گرفتیم ان شالله توی مدرسه هم تولد می گیرم وتولد اصلی را وقتی رفتیم ایران مسافرت به چین هم خیلی خوش گذشت جای همگی خالی بود ان شالله توی پست بعدی با شرح تمام از سفر وعکس می یام فعلا بای
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم فروردین 1387ساعت 18:19 توسط الف -ج |
|
روزهای شادی را برایتان آرزومندم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 0:37 توسط الف -ج |
|
|
روز جمعه مدرسه نسیم تعطیل بود همراه هلیا رفتیم جیدوکان که مخصوص بچه های زیر ۴ سال هست در سه طبقه که طبقه اول محل بازی وحیاط هست طبقه دوم سالن غذا خوری ومخصوص بچه هایی که بدون همراه اومدن وطبقه سوم اتاق کار دستی می باشد تقریبا توی هر محلهای این جودیکان ها هست که نزدیک خونه ما هم یکی هست ولی بیشتر به درد بچه های اندازه نسیم می خوره رایگان هست ومحل خوبی برای بازی بچه ها وگذراندن اوقات فراغت نمی دونم نسیم خانمی کی اومده از عکسای من کپی برداشته وگذاشته تو وبلاگش
طبقه سوم اتاق کاردستی
دندونای موشی خانم
هلیای شیطون در سبد
این هم نسیم جون
شیطون بلای مامان
شنل قرمزی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 19:9 توسط الف -ج |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام
وبلاگ نویس نیستم اما دوست دارم لحظاتی از خاطراتم را توی این دنیای مجازی ثبت کنم لحظاتی شیرین در کنار دو گلم نسیم وهلیا |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
|
RSS
|